تبليغاتX
دیاکو
+ نوشته شده توسط دياكو در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 0:35 |

" من از جهانی دگرم "

 

من از جهانی دگرم

ساقی از این عا لم واهی رهایم کن

 

نمی خواهم در این هیبت بمانم 

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

تو را اینجا به صدها رنگ می جویند

تو را با حیله و نیرنگ می جویند

تو را با نیزه ها در جنگ می جویند

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

تو جان  می بخشی  و اینجا  به  فتوای  تو

میگیرند جانی را که بخشیدی تو بر عالم

نمی دانم کی ام من  نمی دانم کی ام من

 آدمم  روحم خدایم یا که شیطانم نمی دانم

تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن

بیا از این  تنه آلوده غمگین جدایم  کن

 

اگر روحه خداوندی دمیده در روان آدم و حواست

پس ای  مردم خدا اینجاست خدا اینجاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست

 

همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود

 در خورشید و آتش سوخت

خداوندا بسوزانم در این آتش همایم کن

بیا از این تنه آلوده و غمگین جدایم کن

 

+ نوشته شده توسط دياكو در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:56 |

فرشته زندگی

                                                           

 بی تو طوفانزده دشت جنونم ...

صید افتاده به خونم

توچه جان میگذری ز اندوه درونم ...

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی 

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطرهای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تولغزید نگاهم

تو ندیدی نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی ...

چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گویی یا زلزله آمد یا خانه فرو ریخت سر من ...

بی تو من در همه ی این شهر غریبم ...

بی تو کس نشنود از این دل بشکسه صدایی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوایی

تو همه بود و نبودی     تو همه شعرو سروری

چون گریزی زه بر من که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل با تو هرگز نستبزم

منو یک لحظه جدایی نتوانم نتوانم

...............بی تو من زنده نمونم . . .

+ نوشته شده توسط دياكو در یکشنبه هجدهم آذر 1386 و ساعت 12:29 |